اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

حجت الاسلام والمسلمين ذوالنور- 1388/10/18 مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
يكشنبه ، 27 دی 1388 ، 09:29


سخنراني يپش از خطبه هاي نماز جمعه مورخ 1388/10/18 هجري شمسي مصادف با 22 محرم الحرام سال 1431 هجري قمري
سخنران : حجت الاسلام والمسلمين ذوانور

بسم الله الرحمن الرحيم
امسال 19 دی، تقارن با ایام عزاداری سید و سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله  الحسین (ع) و پس لرزه های فتنه ی عمیق ایادی استکبار علیه انقلاب و نظام و ارزش های ماست. سعی می کنم عرایضم به هر سه مناسبت اشاره و اختصاص پیدا کند.
دو نظر در خصوص حادثه ی بزرگ کربلا و عاشورا وجود دارد. یک نظر این است که حادثه کربلا یک اتفاقی بود و گذشت و عاشورا ظرف زمانی حادثه ی عظیم کربلا بود و این حادثه مثل بسیاری از اتفاقات تاریخی، یک حادثه ی گذرا بود و هر سال و هر روز نباید وقت مردم و جامعه را به آن مصروف داشت. صاحبان این نظریه پا را جلوتر می گذارند و می گویند حتی ذکر فرهنگ شهید و شهادت و ترویج این فرهنگ، ترویج خشونت است. آن قلم پلیدی که شما شاهد بودید که در کنار سه نفر دیگر این روز ها بیانیه ای را علیه نظام اسلامی در خارج کشور نوشتند و امضاء کردند. یکی از آن قلم های پلید مقاله ای نوشت که اگر کشته شده آسان شد، کشتن هم آسان می شود. بنابر این پرداختن به فرهنگ شهید و شهادت یعنی زمینه ی آسان کردن کشته شدن و کشتن و این یعنی ترویج خشونت. همان قلم منحوس مقاله ای نوشت با عنوان «خون به خون شستن، محال آید محال». عنوانی که خشونت، خشونت آفرین است.
حادثه ی کربلا به عنوان یک خشونت مطرح می کند و اظهار می کند که این خشونتی که در کربلا اتفاق افتاد، نتیجه ی خشونتی است که- نعوذ بالله- پیغمبر اکرم در بدر مرتکب شد. پیغمبر اجداد این ها را کشت و آن ها هم در کربلا آمدند و انتقام گرفتند. خون را نباید با خون شست. شهادت طلبی و فرهنگ شهادت را خشونت آفرین قلمداد کردند و در منطق این ها، بسیاری از اقدامات مردم ما در تجلیل و تعظیم و تکریم عاشورا و فرهنگ عاشورایی و قیام سید و سالار شهیدان (ع) مذموم و محکوم و مورد نکوهش است.
نگاه دوم و نظر دوم در خصوص عاشورا و کربلا این است که کربلا صرفاً یک حادثه و یک اتفاق نبود و کربلا و عاشورا یک قانون است و «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» در هر زمانی و در هر مکانی شرایطی مشابه کربلا رخ داد، آن زمان عاشورا و آن مکان کربلاست.
سید و سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین (ع) در چند جا از فرمایشات صریح و روشنشان نظر دوم را بیان فرمودند. مثلاً زمانی که استاندار مدینه به همراه مروان بن حکم خواستند که از حضرت ابا عبدالله الحسین بیعت بگیرند، حضرت ابا عبدالله الحسین فضایل اهل بیت و خودشان را شمردند و رذایل و پلیدی های یزید را گوشزد کردند و نفرمودند  که من با یزید بیعت نمی کنم. فرمودند:« و مثلی لا یُبایعوا مثلَه» کسی مثل من با کسی مثل یزید بیعت نمی کند. یعنی کسانی که دارای رذایلند، کسانی که اهل فسادند، کسانی که نکات منفی در وجود آن ها هویداست، هر زمانی که خواستند به حکومت و قدرت برسند، انسان های مومن باید در مقابل آن ها بیاستند و اگر این اتفاق نیوفتد، خسارات آن قابل جبران نیست. همان طور وقتی که در مسیر کربلا افراد زیادی پیشنهاد سازش به امام حسین (ع) می دادند و سعی می کردند با تمسک به دلسوزی و ترفند های دیگر حضرت ابا عبدالله را از این مسیر منحرف کنند، امام حسین (ع) جواب های متنبّهی می دهد که یکی از آن جواب ها این است که اگر بناست که خون من ریخته شود، شما امت پیغمبر چنین زمینه ای را فراهم کردید و آن جایی که رسول خدا فرمود:« فأذا رأیتم معاویة علی منبری فبقروا بطنه» اگر دیدید معاویه بر منبر و جایگاه من تکیه زد حکومت را دست گرفت شکم او را پاره کنید. ولی امت این کار را انجام ندادند و این انحراف در اسلام ایجاد شد که باید خون سید و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین ریخته شود.
امام بزرگوارمان (رض) فرمودند: نگذارید انقلاب به دست نا اهلانِ نامحرم بیوفتد. اگر ما در تشخیصمان اشتباه کردیم و اگر زمام امور را به دست کسانی سپردیم که قبله ی دل شان امریکا و از نام آنهاست، فکر شان و زیر ساخت های فکری آن ها با افکار ناب امام و اسلام ناب فاصله دارد. کسانی که ارزش های مردم برای آن ها بی ارزش است، باید پیش بینی فتنه ها و حوادث تلخ این چنینی هم با بستر سازی هایی که در طول سالیان دراز اتفاق افتاد را داشته باشیم. جایی دیگری حضرت ابا عبدالله الحسین، آن زمانی که خبر مرگ معاویه را شنید کلمه ی «استرجاع» را استفاده کرد، این کلمه برای حوادث و تلخی ها و مصائب و مرگ و میر استفاده می شود. همان طور هم که خود حضرت هم استفاده کردند و فرمودند: «انا لله و انا الیه راجعون و علی الاسلام سلام اذ قد بُلیَتِ الامةُ براعٍ مثلَ یزید» فرمود: فاتحه ی اسلام خوانده است، زمانی که جامعه به رهبری مثل یزید گرفتار بشود.
این جا باز حضرت ابا عبدالله الحسین نفرمود فاتحه ی اسلام خوانده است که امت و جامعه به یزید مبتلا شدند، فرمود: «براعٍ مثلَ یزید» یک کسی مثل یزید. یعنی حضرت ابا عبدالله الحسین معیار و ملاک و قطب نما و خط کش دست ما می دهد. کربلا و عاشورا را به عنوان یک قانون بیان می کند. همان طور که در قطب شمال یا جنوب، در اعماق زمین یا کره ی ماه از شما بپرسند که دو دو تا چند تاست؟ خواهید گفت: چهار تا. کربلا و عاشورا قانون است، کربلا و عاشورا معیار است، هر جا حرکت حقی در مقابل ناحق ایجاد شد و هر جا پرچم خدا محوری برافراشته شد و هر جا روحیه و فرهنگ حسینی و عاشورایی جاری شد آن جا کربلا است و آن روز هم عاشوراست. اگر در غزه باشد و اگر در یمن و سعده باشد و اگر در افغانستان و عراق باشد، اگر در طلائیه و شلمچه باشد و اگر در مهران و قلاویزان و کردستان باشد و اگر نوزده دی سال 56 زمانی که روزنامه اطلاعات به وجود مبارک حضرت امام جسارت و اهانت کرد، سیل خروشان مردم ولایت مدار قم حرکت کردند و پایه های کاخ ستم شاهی را به لرزه در آوردند و زمینه ی پیروزی انقلاب اسلامی را حدود یک سال بعدش فراهم کردند، همه ی آن ها از مصادیق کربلا و عاشورا است.
حضرت ابا عبدالله الحسین به ما معیار و ملاک می دهد و ما روی حوادث به تنهایی نباید تمرکز کنیم. روی اتفاقات منهای روح آن ها و جهات آن ها، نباید قفل کنیم. تکیه ی ما و نگاه ما اگر به اشخاص و جزئیات شد، ما دچار اشتباه می شویم. «حارث بن حوط» آمد محضر مبارک مولی الموحدین علی (ع) عرض کرد که آقا شما فکر کردید که من همه ی خوارج نهروان را کافر می دانم؟ حالا منظور ایشان این است که بعضی از این خوارج نهروان، پیشانی هایی دارند با پینه های قطور در اثر سجده های طولانی و قرآن به گردن آویزان دارند، اهل تهجد و نماز شبند و اهل بکاء و گریه هستند، مگر می شود که ما این ها را کافر تلقی کنیم ؟ حضرت امیر مومنان فرمود: «یا حارث انت نظرت تحتک فلم تنظر فوقک فحرت » شما فقط جلو پایت را نگاه می کنی و شما فقط نوک دماغت را می بینی، شما بالا را نمی بینی و شما خدا و قانون الاهی را نمی فهمی شما  ملاک و معیار نداری و برای همین است که حیران و سرگردان شده ای و نمی توانی باطنِ مسأله را بشناسی و وقتی این جا «حارث بن حوط» باز هم نمی فهمد و درک نمی کند و برایش قابل هضم نیست به امیر مومنان عرض می کند که آقا اجازه بدهید من هم مثل «سعید بن عثمان» یا «عبدالله بن عمر» یک گوشه ای انزوا و عبادت داشته باشم، حضرت مولی الموحودین فرمود: آن ها حق را نشناختند و حق را یاری نکردند و باطل را تشخیص ندادند و در خزلان و خواری و نابودی باطل هم قدمی برنداشتند و شما فکر نکنید که آن ها برئ الذمه اند. فکر نکنید اگر کسی پای در دامن عزلت کشید و سکوت را اختیار کرد، بدون موضع بود و زمانی تمام حق و پایه های دین و ارزشهای انقلاب و اسلام که شهدای نوزده دی و 230 هزار شهید دفاع مقدس آن ها را آبیاری کرده و اگر کسانی مهر سکوت بر لب زدند و اگر کسانی بدون موضع بودند و اگر کسانی فریاد نزدند و تکلیف شان را در دفاع از حق و ارزش ها انجام ندادند، آن ها برئ الذمه هستند و انسان های مقدسی هستند. اگر کسانی توقف می کنند ممکن است که بینش و بصیرت لازم را نداشته باشند ما در طول تارخ می بینیم که خواصی که لغزیدند و جبهه ی اهل حق را کمک نکردند، به دلایل متعددی دچار انحراف و لغزش و تزلزل شدند.
یک عامل لغزش خواص تشخیص غلط است. گاهی تشخیص ها تشخیص های متضادی است. نیت، نیت بدی نیست. نیت، نیت پاک و درستی است ولی فرد برداشت اشتباهی و غلطی دارد. نیتش هم کمک به حق است ولی ظرف فهمش محدود است و تشخیص او، تشخیص غلطی است و نمونه های فراوان از این دست را در تاریخ داشتیم و همان طور وقتی مالک اشتر تا پای تیرک خیمه ی معاویه رسید، قرآن ها را جبهه معاویه سر نیزه کردند عده ای وقتی فریاد «ان الحکم الا لله » را شنیدند که علی (ع) فرمود: «کلمة حق یراد بها الباطل» این ها آمدند جلوی علی را گرفتند و گفتند ما با قرآن نمی جنگیم، تقدس دارد و مقدس مآبند. برداشت و فهم آن ها غلط و خطاست. علی (ع) هرچه فریاد زد فایده ای نداشت. مجبور کردند علی (ع) را که پیغام داد، مالک اشتر برگردد و مالک اشتر پیام داد: آقا تا پای تیرک خیمه ی معاویه رسیده ام، چند قدمی خیمه ی فساد و فتنه ام، اگر چند دقیقه به من اجازه دهید کار را تمام کرده ام. شمشیر را زیر گلوی علی (ع) گذاشتند که علی (ع) مجبور شد و پیام داد به مالک اشتر که مالک اگر می خواهی علی را زنده ببینی برگرد. این فهم غلط است و این برداشت جاهلانه است، این جا در مقابل قرآن مجسم می ایستند و با قرآن کاغذی که بالای نیزه می رود و با قرآنی که روی پوست نوشته شده، علی (ع) و قرآن مجسم را از عرصه خارج می کنند.
بعضی از خواص و نخبگان و سر خط های جامعه ی دچار لغزش و اعوجاج شدند، کسانی بودند که جنسشان با جنس جریانات حق یکی نبود. شما ممکن است که برنج و شکر را غاطی کنید و وقتی این ها را در ظرف آبی ریختید و به هم زدید، این شکر حل می شود وقتی این ظرف آب را در آبکش خالی می کنی، برنج ها باقی می ماند و رد نمی شود بسیاری در طول انقلاب اهل مبارزه بودند و با امام آمدند، زندان رفتند ولی به محض این که موضع امام را دیدند، نظام را نظام خالص اسلام و ولایت فقیه است راهشان را کج کردند. چون جنس دو تا جنس بود. منافقین و سردمداران و بسیاری از آن ها زندان های طویل المدة کشیدند ولی جنس شان با جنس کسانی که قیام نوزده ی دی را راه انداختند متفاوت بود واین ها با انقلاب تا یک مقطعی همراه بودند.
گروه سوم کسانی هستند که ممکن است که جنسشان با جریانات حق یک جنس باشد ولی این ها آدرسشان تا یک جایی با جریان انقلاب و جریان حق همراهی و هم خوانی دارد. اگر یک ماشینی مسافر برای اصفهان سوار می کند، ممکن است سر پل جمکران عده ای پیاده شوند و در مسیر روسنتا های قم عده ای پیاده شوند کاشان عده ای پیاده شوند و آن اتوبوس با جمعیت محدودی به مقصد اصلی برسد. آن کسانی که پیاده می شوند یک وقت آدم هایی هستند که اهل سهم خواهی نیستند و در دربست کردن و اجاره کردن اتوبوس خودشان را سهیم نمی دانند و پیاده می شوند و خداحافظی می کنند و یک عده ای که خودشان را سهیم می دانند، مالک و رقاب مردم می دانند، مالک انقلاب می دانند، اگر مسیر انقلاب با مسیر های نفسانی و ذهنی آن ها سازگار نبود تلاش اولشان این است که فرمانِ ماشین انقلاب را به سمت مسیر آدرس خودشان منحرف می کنند و اگر مقاومت سرنشینان اجازه نداد مجبورند که ماشین و قطار انقلاب را ترک کنند و اگر ترک کردند، این طور نیست که کاری با کار شما نداشته باشند. به بدنه ی ماشین انقلاب سنگ خواهند زد، اگر ببینند که انقلاب در مسیر اهداف و مطامع و اهواء و منافع آن ها حرکت نمی کند یا منافع احزاب طرفدار خودشان یا خانواده و بستگان و دورو بری هایشان، این جا سعی می کنند که بگویند اگر دین انقلاب برای ما نجوشید برای کس دیگری هم نباید بجوشد و فتنه ها و توطئه ها و ضربه زدن ها آغاز می شود و گروه سوم هم این گروه هستند که تا آدرسشان با انقلاب و مسیر انقلاب دو تاست و اگر نتوانند انقلاب و حرکت خونین مردم را به نفع خودشان مصادره کنند، قطعاً ضربه و زهر خودشان را نثار انقلاب و مردم خواهند کرد و ما نمونه هایش را از اول انقلاب تا به امروز شاهد بودیم.
گروه چهارم از نخبگان و خواصی که دچار اعوجاج و انحراف و تزلزل در موضع و سکوت یا انزوا یا مقابله با انقلاب می شوند. کسانی هستند که این ها آدرس عوضی آمده اند و اشتباهاً سوار ماشین انقلاب شده اند و مسیرشان جای دیگری بوده و بعد که آمده اند، بعداً می فهمند که اشتباه آمده اند و من خدمتتان مثالی عرض می کنم. وقتی شمر (لعنة الله علیه) ذهن مبارک شما به کربلا و حادثه ی عاشورا می رود ولی اگر گذشته ی شمر را مرور کنیم می بینیم که یک پرونده ی درخشان دارد و در جنگ صفین فرمانده ی محور علی بن ابیطالب است. یک جناح سپاه علی (ع) را فرماندهی می کند. در کنار علی (ع) و حسن و حسین شمشیر می زند ولی شما می بینید همین فرد در کربلا روی سینه ی حضرت اباعبدالله  می نشیند. نمونه ی مقابل «زهیر بن قین» در صفین مقابل علی (ع) شمشیر می زد ولی در کربلا آمد  و جانش را فدای حضرت ابا عبدالله الحسین کرد. ممکن است بگوییم که شمر اولش آدم خوبی بود و تحولات روز و تاریخ او را عوض کرد و تغییر کرد. «زهیر بن قین» اولش آدم بدی بود بعداً دچار تحولات روحی شد و انسان درستی شد هر دو تعریف غلط است و این طور نبود. شمر از اول آدم درستی نبود و از اول آدرس را عوضی آمده بود و از اهداف و دنیایی را طلب می کرد ولی وقتی عدالت و سختگیری علی (ع) را در مسایل دینی دید وقتی فهمید: «علی لاخیشن فی ذات الله» وقتی به تعبیر «جرج جرداق»:  «قُتل علی فی محرابه لشدة عدله» دید آدرس را عوضی آمده و آدرسش را کنار سفره ی معاویه پیدا کرد که پایانش به کربلاست. وقتی روی سینه ی حضرت ابا عبدالله الحسین نشسته و امام حسین گفت می دانی من کیم و کجا نشستی؟ گفت: بله آقا، خوب می دانم تو پسر زهرا و علی و پیغمبری. گفت: حالا که می دانی چرا؟ گفت: به من وعده ی پاداش دادند. آدرسش را این جا پیدا کرده است. حضرت ابا عبدالله الحسین فرمود: پاداش آن ها مهم تر است یا شفاعت بابام علی و جدم رسول خدا؟ شمر گفت: یک ریال از پاداش آن ها را با تو و شفاعت بابات علی و جدت پیغمبر عوض نمی کنم. آدرسش را این جا پیدا کرد. «زهیر بن قین» این طور نبود. «زهیر بن قین» از اول آدم درستی بود و ذات درستی داشت. بصیرت نداشت.
و گروه پنجم از خواص کسانی اند که بصیرت لازم را ندارند و با عملیات روانی و تبلیغات و جنگ روانی که علیه علی (ع) فعال کرده بودند که «زهیر بن قین» دچار اشتباه شده بود و علی (ع) و بچه های او را قاتل عثمان می دانست. آن عملیات روانی و تبلیغاتی که وقتی علی (ع) در محراب به شهادت رسید خبر شهادت علی (ع)به شامات و بعضی از بلاد مسلمین که رسید بعضی از امت پیغمبر گفتند: علی برای چه مسجد رفته بود؟ مگر علی نماز می خواند که مسجد رفته بود. زهیر بن قین در چنین فضایی بصیرت لازم را نداشت. ولی در آن ملاقات چند دقیقه ای و کوتاه در مسیر کربلا که زهیر به سمت مکه می رفت و امام حسین به سمت کوفه، در یک منزل ناخواسته کنار هم منزل کرده بودند که حضرت ابا عبدالله الحسین چند دقیقه زهیر را خواست و زهیر با اکراه وارد خیمه ی امام شد و نمی خواست که با امام رو برو شود و خوش نداشت که امام را ببیند ولی وقتی امام (ع) با یک تلنگر آن چیزی که جلوی ذهن زهیر بود و فکرش را بسته بود کنار زد و راه فکر و بصیرت زهیر باز شد که زهیر شد کسی که شب عاشورا وقتی حضرت ابا عبدالله الحسین فرمود: من بیعتم را از شماها برداشتم، بروید و این مردم با من کار دارند. یکی از کسانی که گفت که آقاجان، اگر هزار بار قطعه قطعه بشوم و زنده شوم دوباره در راه تو آرزو دارم که کشته شوم. این «زهیر بن قین» بود.
علی (ع) می فرماید: تفاوت است بین انسانی که از اول دنبال باطل است تا آن انسانی که دنبال حق است ولی در مصداق اشتباه می کند و دچار تشخیص بد می شود. این ها را باید تمییز داد.
گروه پنجم از خواص ما کسانی هستند و بودند که بصیرت لازم را نداشتند و الان اگر بنده بخواهم از پشت این تریبون بیایم و بروم زیارت مضجع شریف کریمه ی اهل بیت مهندسی سالن در ذهنم هست و می دانم که تراکم جمعیت و خلوتی سالن کدام طرف است. ظرف چند ثانیه اگر نشود یکی دو دقیقه بعدش می توانم کنار ضریح مطهر باشد ولی اگر شب باشد و برق برود، مهندسی سالن هم اگر در ذهنم باشد، در این مسیر خالی هم اطمینان ندارم که حرکت کنم چون تغییرات را در تاریکی نمی فهمم. بسیاری از خواص ما بینش و بصیرت لازم را نداشتند و دچار اشتباه و تردید شده اند و علی (ع) می فرماید: برای برون رفت از فتنه ها به امام و پیشوای خودتان متوسل بشوید و اگر یک کسی در گردنه های پر پیچ و خم کوهستانی رانندگی می کند اگر شب است و ماشینش چراغ ندارد یا مه غلیظ جاده را گرفته باید پشت سر ماشینی که چراغ دارد یا چراغ مه شکن دارد حرکت کند و اگر این کار را نکرد یا متوقف می شود و راه را بند می آورد و دیگران را دچار ایستایی و مشکل و تردید می کند یا خودش به دره سقوط خواهد کرد. پشت سر رهبری و ولی فقیه حرکت کردن برای همین است که انسان در میدان غبار آلودِ فتنه متوقف نشود و سر از اردوگاه دشمن در نیاورد. یا جبهه ی خودی را زیر آتش نگیرد و کسانی که دچار مشکل شدند چون ولایت مداری در آن ها ضعیف و خودشان هم به تنهایی آن بصیرت و بینش لازم را نداشتند که مسیر را درست تشخیص بدهند. اگر یک راننده ای ماشینش چراغ ندارد ولو این که در مسابقات رالی، کسب مقام قهرمانی کرده باشد در جاده ی کوهستانی سقوط خواهد کرد و مشکل پیدا خواهد کرد.
غره شدن به علم و به فرزانگی و نخبه بودن و تربون داشتن بدون بصیرت عمیق سیاسی و بینش عمیق، انسان را دچار سقوط و انحراف می کند. بعضی ها علت اش همین است. اگر یک خلبانی بخواهد هواپیمای خودش را در مثلاً کرمان و یزد و اصفهان فرود بیاورد با چشم عادی و دید مادی خودش را می تواند باند فرودگاه را ببیند و هواپیما را بنشاند ولی اگر کسی می خواهد مثلاً در رامسر هواپیمایی را فرود بیاورد که باند فرودگاه صد متری دریاست و آن طرف کوه و جنگل و ابر متراکم و مه غلیظ، این خلبان از خواص است و این خلبان جان عده ای را در دست دارد و این خلبان دوره های طولانی گذرانده است و مهارت و تخصص دارد ولی فرودش به هیچ کدام از این ها تضمین نمی شود.  و این جا هشدار های برج مراقبت و سیستم ناوبری است که هواپیما را سالم فرود می آورد. و برج مراقبتِ نظام اسلامی جایگاه ولایت و رهبری است و کسانی که به این هشدارها توجه نکردند، هم خودشان را ساقط و نفله کردند و هم عده ای را دچار تردید و انحراف و آسیب کردند.
گروه ششم از خواص که دچار ایستایی و تردید و اعوجاج شدند کسانی بودند که اهل دنیا زدگی بودند، تا زمانی که منافعشان تأمین است آن ها همراه انقلابند. اگر منافع خودشان، منافع خانوادگی شان، منافع اطرافی شان در خطر افتاد، این جاست که بانگ و فریاد برآید که مسلمانی نیست. کسانی که اهل دنیا هستند و دنیا فقط پول و پله نیست. دنیا فقط خونه و ماشین نیست. گاهی دنیا چهره ی تلویزیونی شدن است. گاهی دنیا مقام چندم کشور شدن است و گاهی دنیا مطرح بودن و مطرح شدن است و گاهی دنیا داشتن پرستیژ و موقعیت و جایگاه خاص است و گاهی دنیا شهرت است و گاهی دنیا تریبون است و گاهی دنیا حتی ممکن است، محراب نماز انسان باشد و صف اول نماز انسان باشد و اگر برای خدا نباشد و اگر کسانی اسیر دنیا بودند و آن جایی که مسیر حق و انقلاب با مسیر آن ها سازگاری ندارد و دنیاشان در خطر می افتد، خواهند ایستاد. همانطور که وجود مبارک حضرت سید الشهداء فرمود: «الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم» مردم، بنده و برده ی دنیا هستند و دین روی زبان هاست. مثل غذایی که شما می چشید و اگر به مذاقتان خوش نیامد، آب دهانتان را بیرون می ریزید و تا زمانی که دین، دنیای آن ها را تامین می کند به دین پایبندند ولی وقت امتحان و فتنه و آزمایش که پیش آمد و غربال شدند، دین داران کمند «و اذا محّصوا بالبلاء قلّ دیانون».
گروه هفتم از خواص کسانی بودند که لقمه های حرام در وجود آن ها تأثیر گذاشت. مگر «شُریح قاضی» چه کسی بود؟ «شُریح قاضی»  که 120 سال عمر کرد و حدود 60 سال در سمت قضاوت بود حتی در زمان حکومت حضرت علی و امام حسن مجتبی، «شُریح قاضی» هنوز هم یک جاهایی مقام قضاوت داشت ولی با سکه ی طلا، فتوای قتل حضرت ابا عبدالله الحسین را از آن شخص گرفتند. «بلعم باعورا» کم آدم هایی نبودند. «سعد ابی وقاص» (که الان هم اطراف نهاوند که بروید روستایی به نام «سعد ابی وقاص» است) که اسلام را به کشور ما صادر کردند، در آن زمان چنین شمشیر می زد ولی در اثر همین ابتلائات راهشان را جدا کردند. طلحه و زبیر چه کسانی بودند؟ طلحه کسی بود که پیغمبر فرمود: «طلحة خیر » و برای زبیر فرمود: «سیف الاسلام» زمانی که شمشیر زبیر را بعد از کشته شدنش برای علی (ع) آوردند، علی (ع) نگاه به شمشیر زبیر کرد و اشک می ریخت و ناله می زد و فرمود چه گردبار غمی این شمشیر از چهره ی پیغمبر پاک نکرد. جای تعجب ندارد که عده ای با پیغمبر باشند ولی با علی نمانند. عده ای با امام باشند، با مقام معظم رهبری و با مسیر امام باقی نمانند. تمسک به امام و خط امام و تمسک به سوابق انقلابی کسی را بیمه نمی کند. همان گونه که همسر پیغمبر اکرم جنگ جمل را سازماندهی و مدیریت و فرماندهی علیه علی کرد. رضوان و برکات الاهی نثار روح مقدس و مکرم حضرت امام که این ملاک را دست مردم داد و راه را برای مردم روشن کرد که در غبار فتنه ها، انتساب بعضی ها به امام و خط امام و سایر مسایل، آن ها را دچار انحراف نکند. کسانی که یک زمانی ممکن است که کنار امام بودند فرمود: «ملاک حال فعلی افراد است» و امروز افراد را باید دید طلحه و زبیر تا خیلی جلوتر با علی (ع) آمدند ولی آخر سر مسیرشان به جای دیگری منحرف و منصرف شد. بنابراین ملاک حال فعلی افراد است. اگر ما ندای خط فکری امام را سر می دهیم، امام یعنی آرمان های امام.
علی (ع) ملاک و معیار داد. فرمود روی اشخاص قفل نکنید. روی اشخاص بند نشوید. ملاکتان فردی نباشد فرمود:« اعرف الحق تعرف اهله و تعرف الباطل تعرف اهله» حق را بشناس، اهل حق را خواهی شناخت و باطل را بشناس، اهل باطل را خواهی شناخت. آرمان های امام ملاک ماست و امام فرمود: ولایت فقیه، ولایت رسول الله است و امام فرمود: ولایت فقیه، شعبه ای از ولایت امیر المومنین است. صاحب جواهر فرمود: اگر کسی قائل به ولایت فقیه نباشد، مزه ی فقه را نچشیده است. اگر کسی آمدند و اصل ولایت فقه و ولی فقیه را انکار کردند و مورد هجوم قرار گرفتند. چتر امام و خط امام که هیچ، چتر پیغمبر و خدا را هم به سر بگیرند، نقاب نفاق بر چهره دوام طولانی نخواهد داشت و مردم باطن کریه چهره ی آن ها را از زیر گریم قطور و پرده ی نفاقِ ضخیم خواهند دید. بنابراین ملاک چیزی است که امام به ما داد. اگر امام فرمود: جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر و کسانی آمدند جمهوری ایرانی گفتند و آرمان اصیل امام را مورد هجوم قرار داند. صِرف اتکا به خط امام که این  پرچم باطل را روی سر این ها به اهتزاز در بیاوریم مگر کفایت می کند؟ آرمان امام برای ما مهم است.
اگر امام بعد از ولایت فقیه مهمترین آرمانش قدس است. عده ای در روز قدس ،حرمت روز و ماه خدا را بشکنند بی شرمانه بطری های آب معدنی سر بکشند و در جمع روزه دارانِ حماسه ساز راهپیما و به نفع امریکا و اسرائیل شعار بدهند و بعد تکیه شان به ستون خط امام باشد. مگر قسم حضرت عباس و دم خروس با هم قابل پذیرش و قبول است؟
اگر امام به ما فرمود: که رسانه های بیگانه اگر از شما تعریف کرد بدانید که شما دچار خطایی شده اید و  مقام معظم رهبری فرمود: اگر دشمن برای شما سوت و کف زد بدانید به دروازه ی خودی گل زده اید و اگر ما می بینیم که امروز تریبون ها استکبار جهانی به نفع یک عده ای شبانه روز فعالانه دارند کار می کنند آیا نباید دچار تردید شد و به بطلان یک جریان پی برد؟ چه چیزی باعث شده که آقای اوباما بگوید که ما حرکت کسانی که در خیابان های تهران بعد از انتخاب چنین حوادثی را آفریدند، تقدیس می کنیم؟ چه چیزی باعث شد که آقای اوبامای قاتل وقتی جایزه ی صلح نوبل را تحویل می گیرد، از تریبون دریافت جایزه ی صلح نوبل،ف مهمترین پیامش را به دنیا مخابره می کند و با آشوبگران داخلی ما و سران فتنه پیام می دهد که من پیام شما را شنیده ام و ما و امریکا در کنار شما خواهیم ماند؟ چه شده که آقای اوباما این طور حمایت می کند؟ پارلمان انگلیس و مجلس عوام تقدیرنامه ی علنی و رسمی برای شبکه و کارکنان شبکه ی BBC صادر می کند و به خاطر نقش آفرینی حوادث بعد از انتخابات از آن ها تجلیل می کند؟ چه شده که اگر عده ای فوت می کنند آقای مسعود رجوی و مریم قجر همسر مشترک مسعود رجوی و ابریشم چی در ازدواج سازمانی و تشکیلاتی میایند و پیام تسلیت می دهند و مجلس ختم می گیرند و چه شده که آن ها می آیند و نیروهایشان را تحریک می کنند که زیر فلان پرچم با فلان رنگ حرکت کنید که روز عاشورا که از عده ای که دستگیر می شوند، 16 نفرشان عضو رسمی سازمان منافقینند که 6 نفرشان سابقه ی ترور و کارهای تروریستی و مسلحانه و دستگیری داشتند و 16 نفر بهایی در این اتفاق روز عاشورا دستگیر می شوند و سران فتنه و آشوب هنوز هم حاضر به اعلام برائت نیستند به دلیل این که شعری که گفته اند در قافیه اش مانده اند. اگر بخواهند این حرکت بدهند که گفته اند که ادامه خواهیم داد، مردم که آن ها را رها کرده اند و مردم که فهمیدند که زلف این ها به استکبار جهانی گره خورده و از آن ها فاصله گرفته اند و اگر بیایند از این اراذل و آشوبگران و محاربین هم اعلام برائت کنند با چه باید مسیر خودشان را ادامه بدهند؟ هرگز اعلام برائت نخواهند کرد؛ چون جنسشان جنسی است که قابل تفکیک نیست و سرنوشتشان به هم گره خورده است؛ چون مردم را ندارند و با اغواگری و دروغ ها ممکن بود که افکار عده ای از مردم را دچار تشویش و اضطراب کنند ولی مردم، مردمی فهیم هستند، همان مردمی هستند که مقام معظم رهبری را رئیس جمهور کردند و شهید رجایی را رئیس جمهور کردند و همان مردمی هستند که وقتی بنی صدر را هم رئیس جمهور کردند و وقتی تشخیص دادند که در رأی شان اشتباه کردند، خود این مردم بنی صدر را پایین آوردند و عده ای از مردم تحت تأثیرات تبلیغات گسترده که همه ی دنیا وارد این عرصه شدند، ممکن است دچار اشتباهی شوند ولی جزو توّابین شدند و از آن حرکت برگشتند و وقتی مردم را ندارند اگر بخواهند از متهتّکین حضرت ابا عبدالله الحسین و عاشورا هم اعلام برائت کنند باید چه کسی را داشته باشند؟  آشوبگران هم هیچ وقت دامن سران آشوب را رها نخواهند کرد، چرا؟ چون قبل از این حوادث و انتخابات علیه نظام، ارزش های مردم، پایه های انقلاب می خواستند عقده گشایی کنند برای مردم مثل روز روشن بود که این حرکت، حرکت ضد انقلابی و براندازی است و نظام به راحتی می تواند با آن ها برخورد کند و آن ها دنبال چنان بستری بودند و بقایای ساواک، سلطنت طلب ها، انجمن پادشاهی ایران، منافقین، بهائی ها و آن هایی که از انقلاب دل خوشی ندارند، سران آشوب و فتنه نخ تسبیح و دانه های آن ها شدند و آن ها را سازمان داده اند و در یک جبهه دادند و چتر پشتیبانی خودشان را بالای سرشا ن کشیدند و بستری به نام بستر انتخابات را فراهم کردند که این ها بتوانند ایفای نقش کنند و آشوب گران و محاربین و فتنه گر ها هم هیچ وقت دامن سران آشوب را ترک نخواهند کرد ولی این مردم، مردم ولایت مدار و انقلابی اند و در همه ی نوسانات و عرصه های انقلاب و دفاع مقدس و سایر عرصه ها ثابت کردند که مهمترین جوهره ی انقلابی آن ها تکلیف گرایی و ولایت مداری و تا دادن پرچم انقلاب به دستان با کفایت حضرت بقیة الله، پشت سر ولی امر شان خواهند ایستاد.

 

نماز جمعه اين هفته

نماز جمعه اين هفته قم(مورخ 1389/5/8) به امامت حضرت  آيت الله اميني در شبستان امام خميني(ره) حرم حضرت فاطمه معصومه (سلام الله عليها) برگزار خواهد شد.
سخنران پيش از خطبه ها حجت الاسلام والمسلمين مير باقري ميباشد.

تقویم امروز

امروز : شنبه
09. مرداد 1389
18. شعبان 1431
30. جولای 2010

نظر سنجی

از چه طريقي با پايگاه اطلاع رساني ستاد نماز جمعه قم آشنا شديد ؟
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز60
mod_vvisit_counterدیروز68
mod_vvisit_counterاین هفته350
mod_vvisit_counterاین ماه3647
mod_vvisit_counterکل بازدیدها42765

ارسال نظر